کسبوکارها زیر فشار تداوم جنگ
- شناسه خبر: 1929
- تاریخ و زمان ارسال: ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۲۳
- نویسنده: افتخار آذربایجان

مونا ربیعیان
استمرار وضعیتی که در آن هستیم و روشن نبودن تصویر زندگی و نبود امنیت برای هدفگذاری و دستیابی به اهداف، سبب میشود ما دچار نوعی شرایط اضطراری سخت شویم و تحت این شرایط باید رفتاری همدلانهتر داشته باشیم.
هیچ چیز بدتر از بیبرنامگی نیست؛ گزارهای که امروز بیش از هر زمان دیگری با تجربهی زیستهی جامعه گره خورده است.
زیستی معلق در ابهام که در بستر آتشبس و پس از ۴۰ روز جنگ پیاپی، نه تنها یک وضعیت گذرا، بلکه به تدریج به سبکی از زندگی بدل شده است.
در چنین شرایطی، آینده نه تصویری روشن، بلکه افقی مهآلود است که امکان برنامهریزی را از فرد سلب میکند و او را در تعلیقی فرساینده نگه میدارد.
روانشناسان اجتماعی با واکاوی این وضعیت، از تأثیر عمیق آن بر ذهن، رفتار و معیشت مردم سخن میگویند؛ تأثیری که در لایههای مختلف زندگی رسوخ کرده است.
از درگیری مداوم ذهن با تحلیلهای پیچیده سیاسی و اجتماعی گرفته تا فشارهای اقتصادیِ برآمده از جنگ که به طور مستقیم بر زیست فردی و خانوادگی سایه انداخته است.
در این میان، انبوه اخبار و روایتهای گاه متناقض، نه تنها به روشنتر شدن مسیر کمک نمیکند، بلکه بر پیچیدگی وضعیت میافزاید و فرد را در چرخهای از تردید و اضطراب گرفتار میکند.
در چنین شرایطی است که سارا ۲۸ ساله که توانسته است مزون کوچکی باز کند این پرسش اساسی را داشته باشد: «نمیدانم کرکره مغازه را بالا ببرم یا بگذارم باز هم پایین بماند!؟»
در چنین فضای تار و ناپایداری، پرسش بنیادین «چه باید کرد؟» مدام تکرار میشود، اما پاسخ آن در لایههای متراکم اطلاعات گم میشود.
نتیجه، شکلگیری نوعی بلاتکلیفی مزمن است؛ وضعیتی که در آن حتی سادهترین تصمیمهای روزمره به چالشی ذهنی بدل میشود.
این تردید مداوم، به تدریج دامنهدار شده و افراد را بیش از پیش در ابهام فرو میبرد.
در همین راستا، محمدرضا ایمانی-روانشناس اجتماعی-، تأکید میکند که برای تحلیل وضعیت کنونی جامعه ایران پس از عبور از ۴۰ روز جنگ، باید به سه مؤلفهی کلیدی توجه کرد: تجربهی زیست مردم در شرایط جنگی، تهدید مستمر زندگی در سایهی جنگ و فشار گستردهی رسانهای که بر ادراک و احساسات جامعه اثرگذار است.
تصمیمگیریِ به تعویق افتاده
محمدرضا ایمانی میگوید: «وقتی در کشوری جنگ رخ میدهد و مردم ناخواسته تحت تأثیر عواقب آن قرار میگیرند، بحث فروپاشی روانی در آنها اتفاق میافتد و خود را در فرم احساسات متفاوتی نشان میدهد: مثل، ترس، اضطراب، ناراحتی و نگرانی؛ هر یک از این احساسات در اثر فعل و انفعالاتی است که به شکل درونی یا بیرونی آن را انجام میدهیم یا به آن میاندیشیم.»
او میافزاید: «ترسِ از دست دادن عزیز، پیگیری مداوم اخبار، گاهی عدم وجود راههای ارتباطی، فرار از موقعیتی که در آن قرار گرفتهایم.
اینها موضوعاتی هستند که کاملاً میتواند مردم را در ابهامی تلخ و ناراحتی و نارضایتی نگهشان دارد و به صورت وسواس گونهای مردم را به سوی پیگیری اخبار می کشاند.»
سارا که پیشتر از او نام برده شد، میگوید: «کسی جلویمان را نگرفته بود که در مغازه را ببندیم یا باز کنیم، اما میگفتم اگر قرار است بمیرم، یا بمبی کنار گوشم بر زمین بیفتد، بهتر است در خانه و کنار خانواده باشم؛ بنابراین من از مرگ نمیترسم، ترس از دست دادن عزیزانم با من همراه است. کارمان شده بود پیگری اخبار و پرسوجو در این باره که آیا عزیزانمان در شهری دیگر سالم هستند یا نه!؟»
از سویی ایمانی می گوید: «پیگیری اخبار، آثار و عواقب بسیار تلخی بر ذهن آدمها میگذارد و مدل و سبک زیست آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
وقتی شما دوست دارید خوابی راحت داشته باشید، تحت تأثیر سبک زندگی جدید و تفسیر کردن موضوعاتی بسیار پیچیده، شبکهی زیستیتان در ارتباط با خود و خانواده یا دیگر افراد جامعه مختل می شود.»
او میافزاید: «به طول انجامیدن این شرایط، احساس ناآسودگی را بیشتر کرده است. حالا در فضای پس از جنگیم ولی هنوز در ابهام بزرگی هستیم که چکار باید کرد؟ چه برنامهای باید داشته باشیم؟ در این فضا، تصمیمگیری به تعویق میافتد. مسألهای که برای ما به شدت اهمیت دارد این است که بتوانیم آینده روشنی فرا روی خود متصور شویم و چشماندازی داشته باشیم و متناسب با آن حرکت کنیم.»
مریم، همکار سارا میگوید: «گیریم که کرکرهی مغازه را بالا کشیدیم، مگر قرار است مشتری بیاید؟ هر برنامهای که تا کنون ریختیم نقش بر آب شده. دلیلی برای برنامهریزی دوباره وجود ندارد.»
آثار جنگ بر پیکر کسبوکارها افتاده
ایمانی می گوید: «ما در وضعیتی قرار گرفتیم که شرایط زیستی ما دچار آشفتگی شده، بسیاری از مشاغل از بین رفته، شبکه ارتباطی و درآمد مختل شده و کسب و کارها تحت تأثیر این شرایط هستند.
باید درآمدی وجود داشته باشد تا به ازای آن بتوان زیست. اما آثار جنگ به وضوح بر پیکر کسبوکارها افتاده. چه بسیار کارخانه ها و کارگاههایی که تعطیل شدهاند و دیگری درآمدی نیست.
این گسست، فشار روانی بسیار بالایی به مردم تحمیل میکند. با جنگ، امنیت از بین رفت و با استمرار آن، زیست ما کاملاً مختل شد و الان مسألهی اصلی، ابعاد زیستی است؛ کسبوکار و درآمدی که باید بر اساس آن، زندگی خود را پایدار کنیم که در دسترس نیست.»
او میافزاید: «در اثر این مسأله، فروپاشی در سیستم اعصاب و روان به وجود میآید و شکل آن از حالت پرخاشگری و عصبانیت به ناتوانی، تعجب، ابهام و در نهایت فرو رفتگی در خود میرسد؛ انگار دیگر آدمها، حرفی برای گفتن ندارند و برونریزی آنان بیشتر شده و پرسش بزرگ آنان در این لحظه این است؛ حال باید چکار کنیم؟»








